سه شنبه دوم دی ۱۴۰۴ | 3:37 | Damavandi.f -
پشت پلکهایش ترسی نهفته دراعماق فصلهای غریب پنهان بود باران که زد ...چشمهایش شکوفه زردی جوانه زد...از خود به خود لرزید .. شمعدانی اینبار رسم سفر را برهم زد....نفسی تازه کرد...نیایش را دوباره باور کرد...